|
سلام خوبین سال نو همگی مبارک از خدا میخوام سال خوبی برای همه شما عزیزان باشه من واقعا شرمنده شما دوستان گلم هستم میدونم خیلی بی معرفت شدم ولی باور کنید دسترسی به نت برام خیلی سخت شده حتی روز تولدم 10 فروردین هم نتونستم اپ کنم خیلی دوست داشتم یه تولد تو وبم بگیرم و همه شما رو دعوت کنم ولی نشد و دیگه هیچ وقت نمی تونم اپ کنم دلیلش بماند.... شاید وبم توسط خواهرانم ارمینا یا فرحناز اپ بشه ولی خودم فکر نکنم ولی این رو میتونم هر از گاهی بیام نظرات شمارو بخونم و جواب بدم . تو این مدت که اپ میکردم با دوستان خوبی اشنا شدم و خیلی هم دوستشون دارم . مثل کاوه ، عطا جون ، داداش امیر سام ، مینو دختر پرتقالی ، علیرضا ، فرزاد و خیلی کسان دیگه که به وبم امدن مدتی بودن بعد رفتن هیچ فکر نمی کردم به این زودی میرم ولی ...... از دوستان جدیدی که به وبم امدن و شدن یار یگانه یار مهربانم معذرت میخوام چون نتونستم دوست خوبی باشم دل کندن از شما برام خیلی سخته ولی برای اینکه به اون چیزهایی که میخوام بدست بیارم باید از خیلی چیزها چشم بپوشم . و اولین چیز شما تنها یگانه یار های مهربانم هستید . دلم براتون خیلی تنگ میشه به خدای منان میسپارمتون تا دیداری دیگر (هیچ وقت از کلمه خداحافظ خوشم نمی اومد الان هم نمی گم بلکه میگم ) به امید دیدار گفتم: خداي من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغهء ديروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟ گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اينگونه زار بگريم؟ گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند، اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟ گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسيد. گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟ گفت: روزيت دادم تا صدايم کنی، چيزي نگفتی، پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، بارها گل برايت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برايم بگويی آخر تو بندهء من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی.گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی؟ گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايی ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفايت می دادم. گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارم....گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ... خدايا به خاطر همه عناياتی که به من داری ازت ممنونم
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 15:22 توسط سارا |
سلام خوبین ممنون که به وب من سر میزنید و یگانه یار مهربان رو تنها نمی زارید خودم که خیلی دلم واسه وبم تنگ شده بود قرار بود دیگه خودم آپ نکنم ولی به قول یکی از دوستام محاله واقعا هم نتونستم این کارو بکنم الان هم اومدم و آپ کردم . اول از همه بگم که یه سری از کسانی رو که به وب من برای اولین بار اومدن رو لینک کردم و یه سری دیگه که وقت نمی کنن به وب من سر بزنن رو حذف کردم از همه یگانه یارهایمهربانی که قبلا به وبم سر میردن تشکر می کنم واز اونایی که تازه شده یگانه یار مهربانم خوش امد میگویم . خوب دیگه بیشتر از این مزاحمتون نمیشم فعلا بای تا بعد شیشه تبدار روي آن شيشه تبدار تو را " ها " کردم اسم زيباي تو را با نفسم جا کردم حرف با برف زدم سوززمستاني را با بخار نفسم وصل به گرما کردم شيشه بد جور دلش ابري و باراني شد شيشه را يک شبه تبديل به دريا کردم عرق سردي به پيشاني آن شيشه نشست تا به اميد ورود تو دهان وا کردم در هواي نفسم گم شده بودي اي عشق با سرانگشت تو را گشتم و پيدا کردم با سرانگشت کشيدم به دلش عکس تو را عکس زيباي تو را سير تماشا کردم و به عشق تو فرآيند تنفس را هم جذب اکسيژن چشمان تو معنا کردم باز با بازدمي اسم تو بر شيشه نشست من دمم را به اميد تو مسيحا کردم پنجره دفترم امروز شد و شيشه غزل و من امروز براين شيشه تو را " ها " کردم آن قدر آه کشيدم که تو اين شعر شدي جاي هر واژه ، نفس پشت نفس جا کردم + نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387 11:5 توسط سارا |
سلام ، خوب كه هستيد ؟ دلم براتون خيلي تنگ شده بود . تو اين 4ماهي كه از خونه و وبم دور بودم ولي خيلي از شما دوستان گلم من و يگانه يار مهريان سفر كردم را تنها نذاشتين و سر زديد ممنونم . از عطا و امير سام وفرزاد، مينو ، محمد ، عليرضا ، سعيد ، دايي محسن ،شبنم ، ...؟ و به ويژه خواهرهاي گلم كه زحمت اپ كردن وب منو برعهده گرفته بودن و براي من و در وصف من اپ ميكردن ، و از كساني كه براي اولين بار اومده بودن و نظر دادن و قرار شده بود لينك كنم ولي بد قولي كردم هم معذرت ميخواهم و تو اين اپ حتما لينك ميكنم و خوشحال ميشم دوستان خوبي براي هم باشيم . شعر زندگي ( در وصف يگانه يار مهربانم و اميد زندگيم مينويسم كه بدونه با تمام دنيا عوضش نمي كنم). و2 شعر اخر( به مناسبت سالگرد پدرم 8 محرم (سالگرد اصلي پدرم 21/12/80 ميباشد براي اون گفتم و از شما معذرت ميخوام كه اخر اپم اين گونه با غم من تمام ميشه ) بازم ممنونم كه منو تنها نذاشتيد و به وب من سر زديد قول ميدم حتما بهتون سر بزنم ولي با كمي تاخير ديگه بيشتر از اين مزاحمتون نمي نشم و تو اين ايام منو دعا كنيد میسپارم نام بیرنگ تو را، بر کاغذ دست من حس تو را می نويسد آنچنان محو فروریختنی، که تن واژه به من می خندد که سپید کاغذ، پر از خط خطی حس من است اندکی تاب بیار، تا تو را رسم کنم تا تو را نه بودن پیش تو را وصف کنم وحشی کوچک من تاب بیار، تا من عاشق بشوم دل من ديگر تاب تنها ماندن در اين زندان تنهاي را ندارد درد در تمام وجودم ريشه دوانده است دل پاييزي ام ويرانه اي بيش نيست اندكي تاب بيار تا از تنهايي خود براي تو بگويم زندگي «اينكه از تو مي خواهم با تو گام بردارم» يك بهانه مي جويم ، حرف تازه اي دارم فكر ميكنم با تو مي توان شكوفا شد با تو اوج مي گيرد بالهاي پندارم مي توانم از خورشيد، بگذرم به آساني ميتوانم از شبها ماه را به دست آرم اي ترنم جاري، عطر خوب بيداري از تو مايه ميگرد خوابهاي بيدارم! من دلي چنين دارم مثل آسمان آبي مدعي چه خواهد گفت در مقام انكارم از نشاط سرشارم دور شهر مي گردم هر كجا دلي باشد، بذر زندگي مي كارم داس زمستان قطار بهاران گذشت از كنارم ولي همچنان دوستدار بهارم تو پايان زمستان را مي شماري و من ماه اسفند را چشم دارم دل غم پرستم چو طوفان اندوه خرابم كند تا ببارم ، ببارم شراب شكيبايي ام بي اثر باد كه بي تاب دستان سبز نگارم مبادا كه عريان كند داس زمستان بريزد ز سر شاخه ها ، برگ و بارم قبر و تابوت چندي است پرهاي من از پرواز خالي است افكار من ذهنيت يك خشكسالي است بايد به فكر قبر تابوت و كفن بود بي دستهايت زنده ماندن احتمالي است داغي كه در من ريشه دارد گرم و قرمز چيزي شبيه نقش ها روي قالي است حس مي كنم بران جاري از دو چشم مثل زمان تشنگي هايم خيالي است در سينه ام ، غم هاي عالم پا مي كوبد زيرا كه مدت هاست جاي عشق خالي است
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387 23:55 توسط سارا |
سلام به همه دوستان و هم پيوندي هاي سارا جون . سلام سارا جون دلم برات تنگ شده اميدوارم هر چه زودتر برگردي اين جا همه منتظرتن مي دونم از طريق موبايلت آنلاين ميشي و اين پست رو مي خواني اين آپ براي تو گذاشتم تقديم به تو . درضمن هفتمين سالگرد پدرت رو هم تسليت مي گم به تو و خانوده ات باز محرم شدو دلها شکست از غم زينب دل زهرا شکست باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست آب در اين تشنگي از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست قاسم وليلا همه در خون شدند اين چه غمي بود که دنيا شکست حـسـيــن ............ آره بدم خوب مي دونم ارباب حسين باوفا ..... يه گناه کار و غريب يه مستحقم يه گدا اگه نباشه سايه ات آقا به والله مي ميرم اگه شما ردم کنيد يه گوشه ماتم مي گيرم آره همون بده منم آدم بي اصل و نسب بازم آقا نظر بکن براي تو گريه کنم تو رو به جون زينبت آقام حسين ردم نکن نزار يه جا ديگه برم بين خوبات بدم نکن بدم ولي خوب مي دونم ديوونه هر شبتم هر چي باشم آقا ولي گريه کن زينبتم ...حـســيــن ... اسم قشنگت رو لبم قلبم و آتيش مي زنه ياد غم تو در دلم من قلبمو از جا مي کنه ....حـســيـــــن .... اول دفترعشق نقش نام ابوالفضل مي خورم از سرعشق مي زجام حسين آسمون غرق حيرت ازمرام ابوالفضل شهداغبطه دارندبه مرام ابوالفضل شده مرغ دل من صيد دام ابوالفضل بنويسيد رو قبرم من غلام ابوالفضل پاي عکست مي شينم از چشات جون مي گيرم باتوسرفرازم بي تو خيلي حقيرم سري زدم من تنها به آشيانه ي تو کسي نبود به جز من دل وبهانه ي تو چقدرجاي تو خاليست پشت پنجره ها دلم شکست وفرو ريخت بي ترانه ي تو کسي به عشق تو امروز پشت شيشه شکست کسي شبيه غزلهاي عاشقانه ي تو کسي براي تو گويا غزل فرستاده است کسي که جاري عشقش شده روانه ي تو مرا ببخش عزيزم غزل که قابل نيست مني که مرثيه گفتم زآشيانه ي تو (فرحناز) + نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 1:28 توسط سارا |
سلام خوبین ممنون که تو این مدت منو تنها نذاشتید و از خواهر های خودم هم تشکر میکنم که برام اون اپ زیبا رو گذاشتن دل من هم برای هم براتون تنگ شده و دلم برای دوستان مهربونم و یگانه یار مهربانم که از دلتنگیش دارم داغون میشم این اپ رو تقدیم میکنم به یه نفر که دلم خیلی براش تنگ شده و فکر میکردم دیگه منو از یادش پاک کرده ولی ........... به هر حال خیلی دوستتون دارم بازم بهم سر بزنید و منو تنها نذارید بیا و با عطوفتت کمی به من نگاه کن غریق بهر ظلمتم شب مرا پگاه کن من ار چه از فراق تو چو شعله در شرار و تب بیا و از برای خود مرا تو تکیه گاه کن گواه کرده ام تو را که عاشقم به عشق تو هم چنین بگو ، سپس خدای خود گواه کن رقبی طعنه می زند که کوششم بود گزاف به غمزده ای ذر رقیب را کنون تو رو سیاه کن اگر چنین کنی که به و گرنه من شبی به خشم روم به جنگ عشق تو ، تو هم بیا نگاه کن من و دل و وفای دل به سویت آییم و تو هم پری و جن و انس علیه من سپاه کن فنا شدن به دست تو ، بود نکو برای من بزن به قلبم آتش و عمر من تباه کن کنی سوال و با نگه که چیست آن جزای من؟؟؟؟ بگیر از من انتقام و بخت من سیاه کن بگویمت که نازنین جزای تو چنین بود بیا و با عطوفتت کمی به من نگاه کن + نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387 13:18 توسط سارا |
|